سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

722

تاريخ ايران ( فارسى )

بر عظمت و اقتدار وى بسى افزوده شده بود ، چنان كه طائف آخرين شهرى كه خواست با قواى پيغمبر مقاومت نمايد فورا محاصره شده و بالاخره مجبور باطاعت گرديد ، در حقيقت نفوذ و اقتدار آنحضرت اين وقت باوج كمال رسيده بود . آخرين احكام پيغمبر در آخر سال نهم هجرت ( 631 ) پيغمبر سورهء برائه را با زبان على در مكه اعلام و انتشار داده و مقرر داشت جماعت مشركين تا چهار ماه به آنها مهلت داده شود كه در اين ميانه اسلام را قبول كنند و اگر مدت منقضى شود و به حال شرك باقى بمانند البته سخت تعقيب خواهند شد . اما يهود و نصارى كه اهل كتابند شرايط سهل‌ترى دربارهء آنها منظور و قرار بر اين شد كه اگر با كمال حقارت جزيه بدهند البته آزاد و از هرگونه تعقيب يا تحميلى معاف خواهند بود . پيغمبر پس از فراغت از اين امور هيئت‌هائى ترتيب داده و آنها را به اطراف عربستان حتى عمان اعزام داشت . مردم هم در همه‌جا احكام اين پيغمبر نافذ الحكم را گردن نهاده و بطوع و رغبت اسلام را قبول نمودند . سفر حجة الوداع 10 هجرى ( 632 ) در اين سال كه سن آن بزرگوار به شصت و سه سال بالغ و آخرين درجهء ابهت و جلال را دارا بود عازم گرديد به قصد حجة الوداع مكه را زيارت نمايد و اين در حقيقت مهرى بود كه پاى تمام كاميابىهاى او خورد ، چه هركس كه تا اينجا با وى بود و ديد كه او مرام و مقصود مقدسى را كه در نظر داشت كاملا انجام داده است ممكن نبود بتواند از همدردى و تجليل و توقير خوددارى نمايد . او آخرين كلامش در وداع با اهل مكه كه با يك حرارت و جوش مخصوصى آن را به آواز بلند ادا كرد اين بود كه گفت : « خدايا گواه باش كه من امر رسالت را به‌انجام رسانيده و در اداء وظيفه‌اى كه به عهده داشتم دقيقه‌اى را فروگذار نكردم » رحلت پيغمبر 11 هجرى ( 632 ) او پس از مراجعت بمدينه چيزى نگذشت كه مبتلا به تب شده و تا چند روز سخت در بستر خوابيد . يكروز صبح ابو بكر در مسجد نماز جماعت ميكرد كه پيغمبر ورود نمود . اصحاب از ديدن